صفر را بستند

 تا ما به بیرون زنگ نزنیم

 از شما چه پنهان ما از درون زنگ زده ایم...

 

 لنگه های چوبی درب حیاطمان گر چه کهنه اند و جیرجیر

 می کنند،ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند...

 

 بهزیستی نوشته بود:

 شیر مادر،مهر مادر ،جانشین ندارد

 شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخته شد

 پدر یک گاو خرید

 و من بزرگ شدم

 اما حقیقت مرا هیچکس نشناخت

 جز معلم ریاضی عزیزم

 که همیشه می گفت:گوساله ،بتمرگ...